اردیبهشت را دوست دارم، چون...


در سایه گیسوی نگار....

 

آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود

عاقبت در قدم باد بهار، آخر شد

 

آن پریشانی شب های دراز و غم دل

همه در سایه گیسوی نگار، آخر شد

....و اردیبهشت.

بهار را برای تو دوست دارم شکوفه هايش را و باران هاي گاه و بی گاهش را ... و میلادِ طروات و سبزی زمین وقتی با نام تو عجین می شود ... بهار را به یُمن نفس هاي تو که به عطر بهار نارنج آغشته ست دوست دارم بهاری که با تو متولد شد و نامِ زندگی به خود گرفت بهار را به خاطر تو دوست دارم و اردیبهشت، و کوچه پس کوچه هاي عطر بهار نارنج را به خاطر تو دوست دارم ...

 

از دست این خمار غمم هیچ چاره ای نیست 

جز باده ای که در قدح غمگسار توست  

سایه