مصدق در حصر درگذشت

دکتر محمد مصدق بعد از سقوط رضاشاه، از تبعید به عرصهٔ سیایت بازگشت. در سال ۱۳۲۸ با چندین حزب وارد اتحاد شد و با همکاری افرادی مانند دکتر سیدحسین فاطمی به تأسیس «جبهه ملی ایران» اقدام کرد. جبههٔ ملی و در رأس آن‌ها مصدق، به پیشنهاد فاطمی برای شروع استعمارستیزی در ایران، ملی شدن صنعت نفت را مطرح کردند. مصدق در سال ۱۳۳۰ به نخست وزیری رسید و در اولین قدم، نفت ایران را ملی کرد. به همین دلیل طرح سقوط دولت او توسط انگلستان (که تا قبل از ملی شدن نفت، صاحب عمدهٔ نفت ایران بود) ریخته شد و سرانجام در کودتای بیست و هشتم مردادماه هزار و سیصد و سی و دو که توسط سازمان سیا انجام شد، دولت مصدق به صورت غیرقانونی و در حالی که محمدرضا پهلوی شدیداً با مصدق مخالفت می‌کرد و خواستار سقوط دولت او بود، ساقط شد. یکی دیگر از دلایل سقوط دولت مصدق، مخالفت‌های ابوالقاسم کاشانی با وی بود. کاشانی در حالی که قبلاً از مصدق حمایت می‌کرد، به همراه جمع کثیری از روحانیون به مخالفت با مصدق برخاست. بعد از آن مصدق در دادگاه نظامی محاکمه شد و علی‌رغم دفاعیهٔ مستندی که از خود ارایه داد، به سه سال حبس انفرادی محکوم شد. پس از تحمل سه سال زندان، مصدق به دستور محمدرضا پهلوی به قلعه احمدآباد تبعید شد و تا پایان عمر خود، در آن جا تحت نظارت قرار داشت و به گفتهٔ خودش، «هر روز آرزوی مرگ می‌کرد». مصدق سرانجام در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ در ۸۷ سالگی در بیمارستان نجمیه تهران تحت نظر مأموران ساواک درگذشت و به دلیل مخالفت شاه با دفن او مطابق با وصیت‌نامه‌اش درکنار کشته‌شدگان قیام سی تیر،  در احمدآباد به خاک سپرده شد.

+ امروز 28 مرداد 1396 است، 64 سال پس از کودتا..؛

بر فرو رفتگی های این سنگ

دست بکش

و قرن ها

عبور رودخانه را حس کن!

سنگ ها

سخت عاشق می شوند

اما فراموش نمی کنند!

 

"گروس عبدالملکیان"

 

شهید محسن حججی
درد‌هاي اين زمانه تمامي ندارد و هر روز بايد خبرهايي را تحمل كنيم كه دل را خون مي‌كند. از كشتن كودكان وطن گرفته تا شهادت مردان‌خدا در آن سوي مرزها، همه آزردگي‌هايي را به همراه دارد كه با هيچ مرهمي التيام نخواهد يافت و روح آدمي را مجروح مي‌كند. زخمي كه هرقدر تلاش مي‌كني تا جدي نگيري، باز سوزشش ذهنت را رها نمي‌كند. ميان تمام اخبار ريزودرشتي كه اين روزها فضاي مجازي و حقيقي را درگير خود كرده‌است، واقعه‌اي اطلاع‌رساني شد كه ناگهان نه‌تنها سراسر ايران، بلكه خارج از مرزها را نيز تحت تاثير قرار داد. خبر، شهادت يكي از نيروهاي ايراني در آن‌سوي مرزها بود. بي شك همه مردم، چهره مقتدر او را هنگامي كه در دستان يك مفلوك تروريست اسير است و زمان شهادت او را در اين روزها مشاهده كرده اند.

شهدا، نه مقام سياسي هستند و نه شخصيت عالي جناحي كه كسي به عملكرد آن‌ها نقد داشته باشد و اقدامات‌شان را در جناح‌بندي‌هاي سياسي زير سوال ببرند. شهدا، شهدا هستند؛ فرزندان ملتي كه قدر آن‌ها را مي‌دانند. ما نيز قدردان آن‌ها هستيم. آن‌هايي كه از ميان‌شان جاسوس و مفسد پيدا مي شود، سعي دارند اين سياه‌رويي را با سياه‌نمايي عليه ديگران خنثي كنند ولي اين راه آن نيست. مردم ما بيدارند و مي‌دانند كه داستان چيست!

برگرفته از روزنامه قانون - شماره 994 و 995 (روزنامه قانون)

نوروزبل


نوروزبل

گاهشماری دیلمی به گاهشماری گیلکی و گیلان باستان نیز معروف است. گاه‌شماری باستانی مردمان کوهستان‌های گیلان و مازندران است که در میان دیلمی‌ها، گیلکی‌زبانان کوهستان‌های گیلان و غرب مازندران (گالش) رایج بوده و برخی از پژوهشگران معتقدند که این تقویم در میان گیلکی زبانان جلگه‌نشین (گیله مرد) نیز رایج بوده‌است.

مبدأ سال‌شماری گیلکی، تاریخی است که مردم کوهستان‌ها با انتخاب و اجرای یک روز کبیسه به نام ویشَک (vishak) آغاز سال را در همان جایی که قرار داشت، ثابت نگاه داشتند.

نکتهٔ مثبت در این واقعیت این است که، مبدأ تاریخیِ این مردم، نه یک رخداد سیاسی یا مذهبی، که یک رخداد کاملاً علمی و البته مردمی است؛ زیرا آن‌گونه که گفته شد، دلیل اصلی‌اش راحتیِ مردم کشاورز و دام‌دار و صنعت‌گر در دادن خراج و مالیات سالیانه بوده‌است. بنابراین این مبدأ، متعلق به اندیشه یا مذهب یا تفکر سیاسی خاصی نبوده و تنها برپایهٔ مناسبات تولید به‌وجود آمده و می‌تواند مورد وفاق تمام گیلانی‌ها، از هر اندیشه و مذهبی، قرار گیرد.

   

  *منابع:

  • گنج‌نامه ولایت بیه‌پیش، دفتر نخست. علی بالایی لنگرودی. رشت. ناشر: مؤلف. ۱۳۷۰.
  • فرهنگ گیل و دیلم. محمود پاینده لنگرودی. تهران. امیرکبیر. ۱۳۷۵.
  • نوروز گیلانی. عبدالرحمن عمادی. فصلنامهٔ فرهنگ و مردم، سال اول، شماره ۳ و۴. پاییز و زمستان ۱۳۸۱.
  • گاه‌شماری گیلان. محمدولی مظفری. گیلان‌نامه، جلد دوم. رشت: طاعتی.


سایه اعتدال


این دولت مي‌خواهد دولت معتدلی باشد
كه نه با هر پرخاشی بترسد و نه با هر هیجانی برآشفته شود
ما دولتی مصلح هستیم و صلح را بر جنگ ترجیح می‌دهيم...

   پ ن: «سایه»

بگذاریم سینه ها از کینه ها خالی شود


تنفیذ

 

ـ یاری ام کنم تا در تحمل سختی‌ها و نامهربانی‌ها صبور،
در مقابله با ظلم و جور جسور،
در بازشناسی گژی‌ها و ناراستی‌ها بینا،
در فرو ریختن دیوار حسد توانا،
در کنار زدن پرده ریا و تزویر توانمند،
در شنیدن صدای مردم شنوا،
در پاسخ به خواست جوانان مصمم و در پای‌فشاری در مصالح ملت پابرجا باشم.

ای آشکار کننده زیبایی‌ها و پوشاننده کاستی‌ها از تو عزت می‌خواهم نه خودخواهی،
از تو کرامت می‌خواهم نه خودپسندی، از تو شرافت می‌خواهم نه خود رأیی،
ای دانای همه نهان‌ها و شنونده همه شکوه‌ها از تو می‌خواهم کینه‌توزی‌ها را به مهربانی،
حسادت‌ها را به همکاری و بدبینی‌ها را به همدلی بدل فرمایی.

لب خندان تو
برق چشمان تو
برده قرار از دل عاشق زارم
با من بی نوا بیش از اینم جفا دگر مکن یارم

ای گل ارغوان
همچو سرو چمان
ای در شب تار من روشنایی
بت چین و ختن
روح و جانی به تن
دل میربایی

آتش زده ای بر دل
وای از من و اه از دل
زندگی بی تو شده بیحاصل
دل شده مجنون چه کنم با دل

مستم زنگاه تو
زان چشم سیاه تو
همه دم افتاده به چاه تو
صنما سرگشته راه تو

- بشنوید

پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست


دولت آن است که بی خون دل آید به کنار

ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی

فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار

که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست

دردمندی من سوخته زار و نزار

ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی

پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

 

دشواری وظیفه


انسان بودن

توان دوست‌داشتن و دوست‌ داشته‌شدن
توان شنفتن
توان ديدن و گفتن
توان اندُه‌گين و شادمان‌شدن
توان خنديدن به وسعت دل، توان گريستن از سُويدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شُکوه‌ناک فروتني